آبی وار!

ادبی

پیری خیلی زود رس

  • ۲۱:۴۹

فرض کن دردیست در این سینه پنهانی هنوز

شِکوِه ای دارد که چون‌ پیری نمیدانی هنوز


سخت میبندی نگاهت را به مهتاب و سکوت

چشم بیدارِ صدای زنگ می مانی هنوز


فرض کن سرکوب شد فریادهایت چون نفس

زندگی زندانِ تنهایی و خندانی هنوز


بیست سالت هست و در عین جوانی پیرشدی

نو گلِ پژمرده ی تازه به گلدانی هنوز


(این هنوز قبلی انگاری که جایی مانده است

حبس رویاییست با توصیف حیرانی هنوز)


این نمیدانم نمیدانم درون شعر غوغا میکند

چون تو نیستی و تمامم هست ویرانی هنوز...


علی یاد

@arghavanie

S
بسیار زیبا
تشکر :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
https://t.me/arghavanie

کانال تلگرام
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan